محمد باقر شريعتى سبزوارى

221

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

تلقى كرده‌اند ، شرقى هستند يا غربى ، مشخص نگرديده است . و در ثانى ، بايد مقصود اين حكيمان را فهميد ، زيرا اگر هدف از اين كلام « بايد » هاى اوليه‌اى باشد كه مشترك بين حيوان و انسان است سخنى گزاف نيست و با معيارهاى فيزيكى نمىتوان تفسير كرد ، ولى مفهوم اين كلام اين نيست كه با معيارهاى فلسفى و روان شناختى هم قابل تفسير و تحليل نباشد ؛ چنان‌كه روح و صفاتى مانند محبت ، شجاعت ، علم و ادراك را هم با ابزار فيزيكى نمىشود مشخص نمود ، ولى با قواعد فلسفى مىتوان دربارهء آنها به بحث و گفتگو و نفى و اثبات پرداخت . با اين تحليل ، « بايد » دوم ، كه از « بايد » اول به اضافهء علل و عوامل آن در خصوص آدمى ساخته شده ، بسيط نيست و تجزيه و تفسير شدنى است . عوامل فيزيكى و محيط زندگى زمينه‌سازند نه علت تامّه . حيوان گرسنه و تشنه به هنگام مشاهدهء آب و علف و طعام مناسب و ملايم بىگمان به سوى آن مىدود و توجهى به حرمت و حليت آن ندارد . حيوان چگونه مىتواند توجه به افزايش متابولسيم و تبخير آب بدن و نياز بدن به ترميم پيدا كند ؟ ولى انسان به حكم علم و آگاهى و داشتن ابزارهاى علمى به ضميمهء عقل به ضرورت‌ها توجه پيدا مىكند و گرنه در احكام فطرى و طبيعى نيازى به علت‌يابى نيست ، و حتى پرسش از علت آن نيز بىمورد است ؛ مثلًا از چه زمان بشر به فكر ازدواج افتاد ؟ و از چه تاريخى دنبال غذا رفت ؟ اين‌گونه مسائل در روان‌شناسى و جامعه‌شناسى جاى خالى ندارد . بشر به حكم غريزهء جنسى و ميل به توليد مثل و داشتن انيس و مونس و كشش متقابل دو جنس مخالف ، وادار مىشود تا راه ازدواج را انتخاب كند و به پيش برود . مبدأ و علت پيدايش ، لازم ندارد ، بلكه دليلش همراه خودش مىباشد . صاحب كتاب دانش و ارزش اضافه مىكند : « از اين دشوارتر مسئلهء يافتن احكام فطرى است . واقعاً چگونه و بر حسب چه ضابطه و معيارى مىتوان گفت كه حكم فطرى هست يا نيست . » « 1 » يافتن احكام فطرى خيلى دشوار نيست ، زيرا معيار فطرى بودن برخى از احكام ، يكى تقدس جهانى اين‌گونه تمايلات است ، دوم ، ثبات فطريات در برابر

--> ( 1 ) . همان